ساعت ۶ صبح از خواب نازم پاشدم برای رفتن به جایی که نمیدونم
چرا یه زمانی تمام ارزوهام برای رسیدن بهش بود
ولی الان تمام ارزوهام تو تموم شدن و خلاص شدن ازش خلاصه میشه
بگذریم
بلاخره به زور انواع و اقسام صداها(منظورم ۵ تا ساعتی که تو
گوشه کنار اتاقم کوک کرده بودم
البته با صدایی شبیه شیپور) بیدار شدم.
جلوی آینه موجودی رو که میدیدم اصلا شبیه خودم نبود
بیشتر شبیه گیدورا بود. 
و من که هنوز تو سیر زندگی نیافتادم طبق عادت کهن باید با چشمای باز و نیم باز
به همه سلام کنم(خیلی کار خسته کننده ای)
تقریبا ساعت ۷ بود که یادم افتاد که ۷.۱۵ با چند تا دوست جون غر غرو به توان بی نهایت
تو مترو قرار دارم.
مسیر خونه تا مترو رو با سرعت دوران زمین دویدم
مترو امام:
دوست اول: معلوم کجایی؟
من: با کمال پرویی:به تو چه
دوست دوم: بد قول همیشه ما رو میکاری
من: چی کار کنم نمی تونستم که پرواز کنم
دوست اول:اگه این یکی حرم نره میکشمت

من: خدایا بهم رحم کن
صدای بوق قطار چشمای منتظر یه صدای کلیشه ای : دیرمون شد استاد را نمده مرتیکه عقده ای لطفا پشت خط قرمز باستید...........................
آقا با شمام و............................ حرم مطهر خدایا شکرت
بگذریم که با چه فشار قبری وارد شدیم و با همون فشار قبر بیرون اومدیم
و اینجا دانشگاه یادگار امام:
از ون که پیاده میشیم رنگ و رخسار دانشجو های بدبخت میپره
اولی:موهاتو کن تو حراست گیر میده
هر کاری کردن عینک افتابی تو در نیار
دومی : وا مگه مدرسست
؟
اولی: بابا مگه شنبه نبودی پلیس اوردن اتشنشانی اوردن می برنت اوین
رنگ دومی: زرد .................سفید.................وای دستگاه احیا بیارید 
از خان اول عبور کردیم: کارتاتون..............بابا من همون دیروزیم...........میشناسمت ولی کارتت
خان دوم:خانوم موهات خیلی بیرونه............ا کجاش بیرونه...........من بهت میگم بیرونه بگو چشم
خان سوم:چرا رنگ پوست صورتت با رنگ دستت فرق میکنه...........نتیجه ...............آرایش کردی
بسه........... کلاس دارمممممممممممممممممممممممم
فضای دانشکده:
پشت در کلاس.....استاد اجازه هست؟.................نه نمشه دیر اومدین
اخه دم در گیر دادن..............استاد:خوب کردن
تو راهرو:
اقای نظری:بچه ها تو راهرو نباشید برید بیرون
تو محوطه:هوا خیلی سرده یخ زدم
تو سلف:پاشید اون ور بشینید اینجا باید تمیز شه
اون ور میشینی...........اصلا برید بیرون سلف تعطیله
(خدایاااااااااااااااااااا....به خودت پناه میبرم)
همه چی قاطی پاتی......... یکی تو فایلم دست برده....... بله مدیر گروه محترم
اخه چرا؟..............عیب نداره با استادت صحبت کن حل
ولی حل نیست
وای چقد دلم واسه خونه تنگ شده
ساعت دوم با یه استاد عجیب پر حرف................استاد خسته نباشید................نه بزارین براتون از سفر اخرم بگم

سرم در حال انفجار
ساعت ۵ غروب: و من خسته و با سرعتی معادل سرعت لاک پشت مسیر
مترو تا خونه رو فقط راه میرم
